الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

153

الغدير ( فارسي )

جوانتر از همهء آنها بود پاسخ نداد ، على گفت : اى رسول خدا من حاضرم مصطفى فرمود : بنشين ، سپس گفتارش را براى بار دوم تكرار كرد . همه خاموش ماندند و على پاسخ داد ، من آماده‌ام اى پيغمبر خدا ! مصطفى فرمود : بنشين ، براى بار سوم سخنش را از سر گرفت و در بنى مطلب كسى جز على جواب نداد كه گفت : من هستم اى رسول خدا ! در اين هنگام مصطفى ( ص ) فرمود : بنشين كه تو برادر و وزير و وصى و وارث و خليفهء من پس از من خواهى بود ، عبد المسيح اين حديث را در قصيدهء مذكور خود چنين بنظم كشيده است . محمّد ( كه درود خداوند بر او باد ) ، در هر كس نشان خيرى مىديد ، پنهانى و از بيم شرّ ، وى را به بعثت پر درخشش خويش كه براى هدايت همهء مردم از عرب و عجم بود ، دعوت مىفرمود . سه سال بدين منوال گذشت و گروهى از قريش بوى گرايش يافتند و هدايت شدند سپس جبرئيل فرود آمد و وى را مامور كرد كه دعوت باسلام را آشكار فرمايد و چنين گفت : فرمان خدا را آشكار كن كه تو براى دعوت مردم بسوى خدا و هدايت آنان مبعوث شده اى ، اينك خويشان نزديك را به دين درخشانت انذار كن و معانى بلند اين آئين را بر آنان اظهار فرما ، و غير از على ياورى نيافت كه او را در آئينى كه از اظهار آن بيم داشت ، مدد دهد ، پس وى را فرا خواند و او را به مقصودى كه به فرمان خداوند ، خواستار آن بود ، آگاه كرد . و فرمود ، هم اكنون ، خوراكى كه بايد به خوبى و رنگينى پخته شود ، براى ما فراهم آر . ران گوسفندى را در ديگ خوراك انداز و بپز و كاسه هائى را از شير پاك لبالب ساز و هاشميان را از جانب من دعوت كن ، تا با آنها دربارهء فرمان پروردگارم كه آفريدگار من و ايشان است سخن گويم . على بفرمان مصطفى برخاست و بنى هاشم را به مهمانى دعوت فرمود ، و زهى دعوت كننده ، همه بنى هاشم و خويشان پيغمبر آمدند و كسى نماند كه دعوت را نپذيرفته